بهداشت و سلامت برای همه free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
زمستون تقویم از نیمه گذشت تا سرما خودشه نشون بده.
دیشب بعد یه روز بارونی هوا حسابی سرد شد. عین اون قدیما... ولی امسال خبری از برف نیست.. چه حیف...
دیشب با سهام و حسام و سهیل و شایان و ابوافضل رفتیم تا زمستونو ببینیم
رفتیم پارک جنگلی باباامان و یه آتیش کوچیک درست کردیم و نشستیم کنارش .. یه چای داغ ...
لحظه هایی که خاطره شد...
من سرما رو دوس دارم... ولی افسوس سال به سال زمستونا کوچیک و کوچیکتر میشن..
همه فصلهای خدا زیبان اما ما بنده های خدا قدرشونو درست نمی دونیم. این Global Warming داره روز به روز جدی تر میشه. از ارتفاع بارش برف هر سال و هر سال کاسته میشه...
اما قربون خدا برم که حکمتش بی نهایته. تو یه اخبار علمی خوندم که طبیعت چطور به این پدیده پاسخ می ده. واسم خیلی جالب بود این نظم شگفت انگیز خلقت... با گرم شدن زمین رشد گیاها بیشتر و سریعتر می شه و این باعث می شه میزان CO2 تو جو زمین کمتر شه و... همین گرم شدن زمین رو مهار می کنه. اما نکته اینجاس که افزایش جمعیت و میل انسان به بهره برداری بیشتر از طبیعت نمیذاره این سیکل مسیر طبیعیشو طی کنه.
کاش انسان طمع نداشت تا بهشت نزدیک بود...
از آخرین مرتبه ای که سر کلاس استاد محدث نشستم بیش از ۲ سال میگذشت.
چقدر احساس خوبی دارم حالا که بعد این همه وقت حس خوب اون روزها تازه شد
امروز به دعوت دکتر محدث تو کارگاهی که واسه دانشجوهای بهداشت دانشکده بهداشت بجنورد برگزار شد شرکت کردم و یه چند دقیقه ای واسشون از رموز موفقیتم و روش درس خوندنم گفتم.
اما بخش اصلی این کارگاه که خیلی دوسش داشتم اون جایی بود که رو صندلی کلاس کنار بچه ها نشسته بودم و دکتر با اون لحن گیراش حرف می زد.
چه خاطراتی که زنده شد....
راجع بهش بیشتر می نویسم.
اتفاق خوب دیگه ای که امروز افتاد دیدن چندتا از استادای قدیمیم بود.
آقای توکلی عزیز که از کلاساش و از نصیحتاش هزار درس گرفتم و باهاش کلی خاطره دارم.
خیلی وقت بود که ایشونو ندیده بودم. واقعا از دیدنش خوشحال شدم ![]()
خدا حفظش کنه که واقعا انسان رئوف و عالمیه.
آقای نعیم آبادی هم با همون لبخند همیشگیش.
کاش می شد چند لحظه از کلاسایی که باش داشتم تکرار می شد....
وقتی زمان میگذره و از بعضیها دور میشی اونوقته که قدرشونو بهتر می دونی.
دلسوزی و مهربونی گنجهاییه که واقعا کمیابه.
امیدوارم دانشجوهای این دورشون بهتر و بیشتر قدر این لحظه هارو بدونن.
آقای ارزمانی استاد حشره شناسیمونو هم بعد مدتها دیدم.
چقدر این مرد ساده دل و با محبته.
کلاساش... اردوهای علمی ای که با هم رفتیم... سراسر خاطرست
روز خوبی بود...![]()
امیدوارم برای همه ی شما دوستای خوبم هم این طور بوده باشه![]()
الان تو وبلاگ دکتر محدث دیدم که ایشون هم راهی بجنوردن. چقدر عالی شد که می تونم ببینمشون.
راستی امتحان آمار هم به خیر گذشت ![]()
از خودم یه گله دارم. یکمی تو درس خوندن تنبل شدم
البته یکمی دیر به این نتیجه رسیدم چون دیگه ترم تموم شد![]()
اما در کل ترم خوبی بود.
پارسال در چنین روزی امتحانای ترم سوم کارشناسی ناپیوستمو می دادم و همش نگران این بودم که به مطالعم برای امتحان فوق لیسانس لطمه ای وارد نشه.
امسال هدفی و که حقیقتا باورش داشتم لمس کردم.
و یه ترم هم گذشت.
حالا دوباره هدف های بعدیمو تو ذهنم ساختم و زندگیمو باهاشون آمیختم...
توکل به خدا و اعتماد به قدرت بی نهایتش + پشتکار و عملگرا بودن آدمو به هر آنچه که بخواد می رسونه...
تا یه پست دیگه
در پناه حق![]()
تعجب نکنید ;-)
امتحان آمار و spss . استاد هنوز نیومده تا سوالارو بده منم از فرصت استفاده کردم تا یه پست بنویسم.
واسم دعا کنید (-:
حتی یه لقمه غذام نتونستم بخورم...
خوابیدم و و قتی بیدار شدم نمی تونستم پاهامو راست کنم. خیلی دردم شدید بود.
خدا خیرش بده هم اتاقیم برگشته بود . با همون حال راهی درمونگاه شدیم و پزشک تشخیص اپاندیسیت داد. باید می رفتم بیمارستان....
راستشو بخواید همیشه دوس داشتم بدونم وقتی آدمو بیهوش می کنن چی میشه.
اما هرچی سعی کردم بفهمم نشد
مث ریستارت شدن ویندوز مغز میموند ( البته یکمی با تاخیر وینوزم اومد بالا
)
خلاصه اینکه شکر خدا بخیر گذشت و قبل اینکه اپاندیسم پاره بشه عمل شدم و حالاهم حالم خوبه خوبه.
چیزایی رو از این ماجرا یاد گرفتم که قبلا نمیی دونستم.
علائم اپاندیسیت اناس:
اول بی اشتهایی همراه با درد کل شکم
بعدش گرفتگی عضلات شکمی همراه با درد
بعد این درد میاد به قسمتای پایین شکم
و در نهایت گوشه راست پایین.
اما تشخیص قطعیش با سونوگرافیه و آزمایش خون هم نشون میده که اگه WBCبالا باشه و اونم از نوع نوع نوتروفیل احتمال عفونت ااندیس خیلی زیاده.
ان شا... هیپچوقت واسه شما عزیزان اتفاق نیفته.
اما اقدام سریع و جدی گرفتن درد گاهی خیلی خیلی مهم میشه.
تو همون بیمارستانی که من بستری شدم روز قبل از عمل من یه مورد عمل اپاندیسیت حاد انجام شده بود. به خاطر اینکه دیر ببه بیمارستانم اومده بود ااندیسش اره شده بود و حالا کل حفره شکمیش دچار عفونت بود. تا امروز چندید بار عمل شده و هنوزم ...
واسش دعا می کنیم.
همیشه سالم باشید شاد ![]()
![]()
آخرین پستی که تو پاییز نوشته بودم با دل پر غصه بود...
فصل هزار رنگ رفت تا جاشو بده به یه رنگی. به سپیدی...
چه خوبه یاد بگیریم دلامون مثل برف زمستون سفید مثل بارون بهاری لطیف مثل خورشید تابسون گرم و مثل پاییز مهربون باشه...
و در پایان....
خوشحالم که آن مرد دوباره خندید ![]()
یکمی سیستم زندگیم با قبل متفاوت شده و انگار...
دوست داشتم بیشتر می نوشتم اما این روزا خیلی بی حوصله شدم...
امیدورم زودتر این اوضاع جاشو بده به روزای شاد...
با آرزوی شادی و سلامتی برای همه ی دوستای خوبم
علی الخصوص دوستی که برای اولین بار ناراحتیشو دیدم ![]()
مردی که همیشه می خندید
دیروز وقتی وبلاگشو دیدم خشکم زد
و می دونم اون مرد دوباره می خنده! دوباره با اندیشه های نابش و با انرژی مثبتش برمیگرده تا دلگرمی من وخیلی دیگه از کسایی که از صمیم قلب باورش داریم برگرده
بهترین آرزوها رو براش آرزو می کنم
شما هم دعا کنید...
امروز یه هفته ای میشه که کلاسام شروع شده . تازه دارم احساس دانشجو بودن واقعی رو درک می کنم
همه چی خوب پیش میره و دوست داشتنیه
شکر خدا همکلاسیهای خیلی خوبی هم دارم
دارم سر کلاسای استادایی میشینم که باهاشون خاطره های خوبی داشتم
پروفسور هزاوه ای که واقعا انسان بزرگیه و استادای گل دیگم
خیلی دوست داشتم از حضور دکتر محدث حکاک هم استفاده می کردم. دانشگاه اصفهان یه دکتر محدث لازم داره تا دانشجوهاش یه خورده به خودشون تکونی بدن و اکتیو شن
یاد دوره ی کاردانی و کارگاههای روش تحقیقش که می افتم دلم برا اون شور و شوق و تکاپو تنگ میشه
اینجا اون تکاپو رو کم داره
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوباره من ....
به آقای قاسمی مسئول خوابگاه جی قول داده بودم که برمی گردم و اتاق ۱۲۰ و رزرو کرده بودم
نتیجه ی کنکور اومد و دیدم یزد قبول شدم .
اما می دونستم که من و یزد اصلا همو دوست نداریم ![]()
امروز بعد از ۱۴ روز و ۶ و نیم ساعت دوندگی . ۳ تا سفر تهران و چندبار اصفهان اومدن و برگشتن به یزد و.... آخرین امضای نامه هامو گرفتم ![]()
خدارو شکر می کنم که تلاشم بی نتیجه نموند و تونستم حقمو بگیرم ![]()
از فردا میرم سر کلاس جدیدم تو دانشگاه اصفهان
با استادایی که دوسشون دارم
البته اصفهان رو دوست دارم چون....
بزودی راجع به این دوست داشتن براتون می نویسم ![]()
امروز نتیجه ی مثبت اندیشی و امیدواری و توکل به خدا و دعا و تلاشمو گرفتم ....
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا شکرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررت
امام علی میگه :
خدا تنها بخشنده اییه که با بخشیدن چیزی ازش کم نمیشه و با نبخشیدن چیزی بهش اضافه ! از او بخواهید....
پس دعا.....
و التماس دعا![]()